Archive for the ‘Uncategorized’ Category

رادار داپلر

آگوست 23, 2008

همان‌طور که می‌دانید مسابقه‌های تنیس آزاد آمریکا (US Open) در حال برگزاری است. یک کار جالب که گرداننده‌های مسابقه کرده‌اند، نمایش سرعت توپ بعد از هر سرویس هست. البته این کار مدتی هست که در اغلب تورنمنت‌های معروف تنیس باب شده.

ظاهرن سیستم‌ای که معمولن برای اندازه‌گیری سرعت توپ استفاده می‌شه، رادار داپلر (Doppler Radar) هست. همه‌ی شما به‌نوعی با رادار داپلر آشنا هستید. مثلن، دوربین اندازه‌گیر سرعت کنار اتوبان هم یک رادار داپلر هست (البته چیزهای دیگری هم در این دوربین‌ها هست). حالا این رادار داپلر دقیقن چی هست؟

رادار داپلر اول از همه یک رادار هست. یعنی این که یک سیگنال رادیویی را گسیل می‌کنه. این سیگنال به اجسام برخورد می‌کنه و بازتاب پیدا می‌کنه. رادار این سیگنال بازتابی را دریافت می‌کنه و از وجود جسم آگاه می‌شه. اما رادار داپلر از خاصیت داپلر هم بهره می‌بره. خاصیت داپلر چی هست؟

حتمن پیش اومده کنار جاده باشید و صدای ماشین‌ها موقع عبور از کنارتان را بشنوید. وقتی ماشین‌ها در حال نزدیک شدن به شما هستند، صدا زیر است. ولی به محض این که از کنار شما گذشتند ناگهان صدا بم می‌شود. این زیر و بم شدن صدا پدیده‌ی داپلر هست. وقتی ماشین حرکت می‌کنه، صدای آن بسته به این که سرعت ماشین چه‌قدر باشه، فرق می‌کنه. اگر ماشین به طرف شما بیاد، فرکانس صدایی که شما می‌شنوید زیاد می‌شه، پس صدا زیر به نظر می‌آد. اگر ماشین دور بشه، فرکانس کم می‌شه و صدا بم به نظر می‌آد. هر چه سرعت ماشین بیش‌تر باشه، مقدار این زیر و بم شدن هم بیش‌تر هست.

همین پدیده در مورد امواج رادیویی هم صادق هست. وقتی توپ تنیس حرکت می‌کنه، فرکانس موج رادیویی دریافتی توسط رادار با اون چیزی که رادار فرستاده بود، فرق می‌کنه. با اندازه‌گیری این تغییر فرکانس، رادار داپلر می‌تونه سرعت را اندازه‌گیری کنه.

البته این نوع رادار چند مشکل هم داره. اول این که یک آدم باید رادار را به طرف توپ بگیره، مثل یک دوربین فیلم‌برداری. مشکل دوم این هست که رادار باید دقیقن در راستای حرکت توپ باشه تا سرعت درست اندازه‌گیری بشه. خب معلومه که تنیس‌بازها همیشه در یک جهت خاص سرویس نمی‌زنند. پس این عددهایی که تله‌ویزیون به ما نشون می‌ده احتمالن مقداری خطا دارند ولی اندازه‌ی این خطاها ناچیز هست مگر این که بازی‌کن سرویس را خیلی کج و به بیرون زمین بزنه.

ضمنن، این نوع تکنیک اندازه‌گیری سرعت منحصر به رادار نیست. ستاره‌شناس‌ها ۸۰ سال هست که از این روش برای اندازه‌گیری سرعت و فاصله‌ی که‌کشان‌های دور استفاده می‌کنند. در پزشکی هم سونوگرافی داپلر وجود داره که با همین روش سرعت خون را در رگ‌های قلب اندازه‌گیری می‌کنه. زیردریایی‌ها هم از این روش استفاده می‌کنند ولی به جای رادار، سونار داپلر (Doppler Sonar) دارند. سونار چیزی شبیه رادار است ولی با امواج صوتی کار می‌کنه.

=======

با تشکر از پسر فهمیده با اندکی تغییر در اینجا ذکر شده است و اصل مطلب رو میتونین اینجا بخونین:

http://blog.frozenpla.net/?p=96

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ

آگوست 10, 2008

نگاه ‌اجمالی

در هر شاخه‌ای از علوم قواعد و قوانین خاصی وجود دارند که صحت و درستی این قوانین بدون اثبات پذیرفته می‌شود. اینگونه قواعد را اصل می‌نامند. بنابراین در هر علمی ‌تعدادی اصل علمی ‌وجود دارد که برای متخصصین آن علم بطور کامل آشنا هستند. به ‌عنوان مثال آلبرت انیشتین در بیان نظریه نسبیت خاص خود ، ثبات سرعت نور در تمام چارچوب‌های لخت را به عنوان یک اصل می‌پذیرد. بیشترین کاربرد اصول در اثبات روابط و خصوصیات دیگری است که بعدا بیان می‌شود. اصل عدم قطعیت یک نمونه ‌از هزاران اصلی است که در علم فیزیک وجود دارد.

پیدایش عدم قطعیت

در اوایل قرن نوزدهم ، موفقیت نظریه‌های علمی ، “مارکی دو لاپلاس” را متقاعد ساخته بود که جهان بطور دربست از جبر علمی پیروی می‌کند. وی معتقد بود اگر وضعیت جهان در لحظه‌ای معین از زمان ، کاملا معلوم باشد، می‌توان وضعیت آن را در زمانهای بعدی نیز براحتی با قوانین علمی پیش بینی نمود. بطور مثال ، اگر وضعیت خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی را در زمانی معین داشته باشیم، می‌توانیم وضعیت منظومه شمسی را در هر زمان دلخواه توسط قوانین گرانش نیوتون پیش بینی کنیم.

این مسئله ، در مکانیک کلاسیک کاملا بدیهی به نظر می‌رسد و می‌توان آن را براحتی اثبات نمود. اما لاپلاس از این هم فراتر رفت و گفت این مسئله برای تمامی پدیده‌ها از جمله رفتار بشر صادق است و قوانین مشابهی وجود دارد که تمام پدیده‌های جهان را پیش بینی می‌کند. با اینکه این مطلب با مخالفت بسیاری از افراد که می‌پنداشتند این دیدگاه به آزادی خداوند در دخالت در امور جهان خدشه وارد می‌کند روبرو شد، اما تا اوایل قرن حاضر ، این فرض ، تنها فرض مورد قبول اهل علم باقی ماند.

بعد از اینکه دوبروی نظریه خود مبنی بر انتساب موج به ذرات مادی را بیان کرد، این امواج تا اندازه‌ای نامفهوم بودند. همچنین در این زمان سوال دیگری مطرح بود، مبنی بر اینکه قوانین مکانیک کوانتومی ‌چه تاثیری بر مفاهیم مکانیک کلاسیک دارند. هایزنبرگ اشکال را از سرچشمه آن مورد نظر قرار داد، یعنی دستورها و روشهای معمولی مشاهده را در مورد پدیده‌هایی با مقیاس اتمی‌ بکار برد. در تجربیات روزانه ، می‌توانیم هر پدیده‌ای را مشاهده کنیم و خواص آن را اندازه بگیریم، بدون آنکه پدیده مورد نظر را تحت تاثیر قرار دهیم. در دنیای اتم هرگز نمی‌توانیم اختلال و آشفتگی را که حاصل از دخالت دادن وسایل اندازه گیری است، مورد بررسی قرار دهیم. انرژی‌ها در این مقیاس به اندازه‌ای کوچک هستند که حتی در اندازه گیری که با حداکثر آرامش انجام گرفته ، ممکن است آشفتگیهای اساسی در پدیده مورد آزمایش پدید آورد و نمی‌توان مطمئن بود که نتایج اندازه گیری واقعا آنچه را در نبودن وسایل اندازه گیری روی می‌داد، توصیف می‌کند. ناظر و وسیله ‌اندازه گیری یک قسمت از پدیده را مورد بررسی هستند.

اصولا چیزی به‌ عنوان پدیده فیزیکی به خودی خود وجود ندارد. در همه حالات ، یک عمل متقابل کاملا اجتناب‌ناپذیر میان ناظر و پدیده وجود دارد. هایزنبرگ این موضوع را از طریق ملاحظه مسئله دنبال کردن یک ذره مادی متصور ساخت. در جهان ماکروسکوپیک می‌توانیم حرکت یک توپ پینگ پنگ را ، بدون آنکه مسیر آن را تحت تاثیر قرار دهیم، تعقیب کنیم. اما در مورد مسیر حرکت یک الکترون هرگز وضع به همین منوال نیست و تعقیب الکترون بدون متاثر ساختن مسیر حرکت تقریبا غیر ممکن است و همین امر سبب ایجاد یک عدم قطعیت در مشاهدات ما می‌گردد.

نظریه ریلی – جینز

یکی از نخستین نشانه‌های سست بودن این باور ، کارهای دانشمندان انگلیسی ، “لرد ریلی” و “سر جیمز جینز” بود. آنها با ارائه قانون مشهور خود (قانون ریلی – جینز) ، نشان دادند که یک جسم داغ ، مثل یک ستاره باید بطور نامتناهی انرژی تابش کند. برای نمونه ، یک جسم داغ ، باید همان مقدار انرژی در قالب امواج با بسامدهای یک و دو میلیون میلیون موج در ثانیه تابش کند که در قالب امواج با بسامدهای دو و سه میلیون میلیون موج در ثانیه تشعشع می‌کند. از آنجا که تعداد امواج تابش شده در ثانیه نامحدود است، میزان انرژی تابشی نیز نامتناهی خواهد بود.

فرضیه پلانک

برای اجتناب از این نتیجه مضحک ، دانشمند آلمانی ، “ماکس پلانک” در سال 1900 اظهار داشت که امواج الکترومغناطیسی می‌توانند به میزان دلخواهی گسیل شوند، اما این گسیل در بسته‌های معینی بنام کوانتوم انجام می‌پذیرد. به علاوه هر کوانتوم مقدار معینی انرژی داراست که رابطه مستقیمی با بسامد موج دارد (E = nh). بنابراین در فرکانسهای بالا ، گسیل یک کوانتوم منفرد انرژی بیشتری نیاز دارد. از این رو ، تابش در بسامدهای بالا کاهش می‌یابد و میزان انرژیی که جسم از دست می‌دهد، مقداری معین و متناهی می‌شود.

به میان آمدن اصل عدم قطعیت

در سال 1926، دانشمند آلمانی دیگری به نام “ورنر هایزنبرگ” ، با استفاده از فرضیه پلانک ، اصل معروف خود را بنام اصل عدم قطعیت تدوین نمود. برای پیش بینی وضعیت بعدی یک جسم ، باید وضعیت و سرعت کنونی آن را اندازه گیری نماییم. بدیهی است برای محاسبه ، باید ذره را در پرتو نور مورد مطالعه قرار دهیم. برخی از امواج نور ، توسط ذره ، پراکنده خواهند شد و در نتیجه وضعیت ذره مشخص می‌شود. اما دقت اندازه گیری وضعیت یک ذره به ناگزیر از فاصله بین تاجهای متوالی نور کمتر است. برای تعیین دقیق وضعیت ذره ، باید از نوری با طول موج کوتاه استفاده نمود، اما بنا بر فرض کوانتوم پلانک نمی‌توانیم هرقدر که دلمان خواست مقدار نور را کم کنیم. می‌توانیم حداقل از یک کوانتوم نور استفاده کنیم. این کوانتوم ذره را متأثر خواهد ساخت و بطور پیش بینی ناپذیری ، سرعت آن را تغییر خواهد داد.

از طرف دیگر برای آنکه بتوانیم وضعیت ذره را دقیقتر محاسبه نماییم، باید از نوری با طول موج کوتاهتر استفاده نماییم و در این صورت انرژی هر کوانتوم نور افزایش یافته و سرعت ذره ، بیشتر دستخوش تغییر خواهد شد. این بدان معناست که هرچه بخواهیم مکان ذره را دقیق‌تر اندازه بگیریم، دقت اندازه گیری سرعت آن کمتر می‌شود و بالعکس.

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ

هایزنبرگ نشان داد عدم قطعیت در اندازه گیری مکان ذره ، ضرب در عدم قطعیت در سرعت آن ، ضرب در جرم ذره ، نمی‌تواند از عدد معینی که به ثابت پلانک معروف است کمتر شود. همچنین این حد ، به راه و روش اندازه گیری وضعیت و سرعت ذره بستگی نداشته و مستقل از جرم ذره است.

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ، خاصیت بنیادین و گریز ناپذیر جهان است.

تصویر
عدم قطعیت در مورد حرکت الکترون به دور هسته

رابطه عدم قطعیت با اصل مکملی

اصل مکملی نشان می‌دهد که کاربرد همزمان توصیف‌های موجی و ذره‌ای در مورد یک ذره مادی مانند فوتون غیرممکن است. در صورتی که یکی از این دو توصیف را انتخاب کنیم، توصیف دیگر کنار گذاشته می‌شود. به عنوان مثال ، اگر تابش الکترومغناطیسی را به زبان ذرات بیان کنیم و مکان فوتون را در هر لحظه با دقت کامل تعیین کنیم، در آن صورت عدم قطعیت در مکان و زمان هر دو صفرند. اما از طرف دیگر ، عدم قطعیت در آنچه که به موج فوتون نسبت داده می‌شود (طول موج و فرکانس) بینهایت بزرگ خواهد بود.

در عوض اگر توصیف موجی را بکار ببریم، در این‌صورت عدم قطعیت در تعیین فرکانس و طول موج صفر بوده ولی عدم قطعیت در مکان و زمان بینهایت خواهد بود. بنابراین یک رابطه بین عدم قطعیت در فرکانس و زمان و نیز بین مکان و طول موج وجود خواهد داشت. به بیان دیگر ، حاصلضرب ΔtΔE (عدم قطعیت در فرکانس و زمان) و ΔxΔp (عدم قطعیت در طول موج و مکان) مقداری ثابت خواهد بود، یعنی اگر به عنوان مثال ΔE افزایش یابد، Δt کاهش خواهد یافت و بر عکس.

رابطه عدم قطعیت اندازه حرکت و مکان

یکی از مهمترین مشاهدات کیفی که در بحث بسته موج صورت می‌گیرد، رابطه بین پهنای بسته موج در دو فضای مکان و اندازه حرکت است. این دو کمیت باهم رابطه عکس دارند، یعنی هرگاه پهنای بسته موج در فضای مکان بیشتر باشد، بر عکس در فضای اندازه حرکت کمتر خواهد بود. به گونه‌ای که حاصلضرب همواره بزرگتر یا مساوی ħ خواهد بود. ħ کمیت ثابتی است که به صورت نسبت ثابت پلانک بر عدد 2π تعریف می‌شود. به عبارت دیگر ، رابطه عدم قطعیت هایزنبرگ در مورد اندازه حرکت و مکان به صورت زیر است:

ΔpΔx≥ħ

رابطه عدم قطعیت انرژی و زمان

می‌دانیم که نظریه پلانک و به تبع آن کارهای انیشتین نشان داد که ‌انرژی به صورت کوانتاهای انرژی با مقدار hv می‌باشد، به عبارت دیگر ، انرژی به صورت E = hv بیان می‌شود. اگر این رابطه را در رابطه مربوط به عدم قطعیت در فرکانس و زمان قرار دهیم، در این صورت رابطه معروف عدم قطعیت هایزنبرگ در مورد انرژی و زمان به صورت زیر حاصل می‌گردد:

ΔEΔt ≥ ħ

اصل عدم قطعیت ، ناقض فرضیه لاپلاس

این اصل مهر پایانی بود بر نظریه لاپلاس. تنها در صورتی که مشاهده جهان به صورتی باشد که در آن ، اختلالی ایجاد نکرده و وضع فعلی آن را تغییر ندهد، می‌توانیم امیدوار باشیم که اصل عدم قطعیت راه ما را برای شناختن رویدادهای آینده سد نخواهد کرد که البته ، این امر کاملا غیر ممکن است، زیرا تنها ابزار شناسایی ما امواج می‌باشند. اما هنوز می‌توان تصور کرد که مجموعه ای از قانون‌ها وجود دارد که برای موجودات ماوراء طبیعیی که می‌توانند بدون استفاده از امواج ، جهان را مشاهده کنند، چند و چون رویدادها را بطور کامل تعیین می‌کند.

با این حال مدلهای اینچنینی از جهان ، چندان دردی از ما موجودات فانی و معمولی این دنیا دوا نمی‌کند. بهتر است به اصل صرفه جویی که به تیغ اکام مشهور است پایبند باشیم و همه جنبه‌های نظریه را که مشاهده پذیر نیست کنار بگذاریم.

=======

پیوند های خارجی

http://Olympiad.roshd.ir/chemistry/content/pdf/0606.pdf

منبع: دانشنامه رشد

تعداد استخوانهای بدن انسان:

آگوست 7, 2008

دست ها:64
پاها:62
ستون مهره ها:26
دنده ها:24
جمجمه:22
جناغ سینه:1

استخوان جلو گردن:1

جمع=200

اما بایستی 3 جفت استخوان کوچک گوش و 20 استخوان کنجدی را نیز به رقم فوق بیفزاییم. استخوانهای کنجدی پهن و اکثرن کوچک می باشند و بیشتر در داخل زردپی های ماهیچه واقع هستند و یکی از این نوع استخوانهای کنجدی استخوان کشگک زانو می باشد.

بازی بدون ریاضی وجود ندارد

آگوست 5, 2008

و این هم یکی دیگه از انبوه جالبات (!) دنیای ریاضی از حوضه ی نظریه اعداد

تعداد برادران و خواهران

با کمی دقت می توانيد تعداد پسران و دختران يک خانواده را حدس بزنيد .

1-  از يک نفر بخواهيد که تعداد برادرانش را به اضافه  3  کند .

2-  حاصل بدست آمده را در عدد  5  ضرب و عدد  20  را به آن اضافه کند .

3-  حاصل به دست آمده را در عدد  2  ضرب و به تعداد خواهرها اضافه کند .

4-  به حاصل، عدد  5  را اضافه و عدد  75  را از آن کم کند .

5-  نتيجه را به شما بگويد .

6-  عدد حاصل ( که دو رقمی است )، تعداد خواهران و برادران را مشخص می نمايد.

7-  عدد سمت راست تعداد خواهرها و عدد سمت چپ تعداد برادرها است.

جدول مندلیف چیست؟

آگوست 1, 2008

در سال 1869 دمیتری مندلیف (1907-1834) نمونه جدول تناوبی خود را که مبنای تمام نمونه های امروزی می باشد منتشر کرد. جدول تناوبی نمایشی نموداری از تمام عناصر شناخته شده با یک ترتیب خاص می باشد. می توان تنها بانگاه کردن به جای هر عنصر نسبت به عناصر دیگر در جدول به اطلاعات مهمی دست یافت.
مندلیف عناصر را در جدول تناوبی به ترتیب افزایش جرم اتمی نسبی قرار داد. وی عناصر را در سطرهای افقی (دوره) قرار داد تا عناصری که خواص مشابه داشتند در ستون های عمودی (گروه) ظاهر شوند. او برای اینکه مطمئن شود عناصر با خواص یکسان در یک گروه قرار گرفته اند مجبور بود برخی خانه های جدول را خالی بگذارد. اما این جدول باز هم به این خاطر که دانشمندان را قادر به پیش بینی خواص عناصر جا افتاده می ساخت منبع اطلاعاتی مناسبی بود.
بعدها ثابت شد که فرض های مندلیف درباره خواص عناصر جا افتاده به طرز شگفت انگیزی دقیق بوده اند.

فلسفه علم

جولای 28, 2008

دید کلی

در قرن بیستم تحولات عمیقی در علوم طبیعی به وجود آمد و نظریات فیزیکی نوینی از جمله نظریه نسبیت ، نظریه مکانیک کوانتومی را در دیدگاه جهان پدیدار ساخت. کشفیات تصادفی و دور از دسترس بسیاری که در فیزیک و به ویژه در اختر فیزیک صورت گرفته‌اند، درک ما را از جهان و قوانین حاکم بر آن بهبود بخشیده‌اند. البته این بدین معنی نیست که علم در آینده ، اطلاعات کنونی را کاملا رد می‌کند.

علوم طبیعی براساس کشفیاتی که در آن صورت گرفته ، موفقیت بزرگی را کسب کرده است. بسیاری از قوانین و نظریات بیان شده دارای کاربرد وسیعی هستند. درست است که انقلاب علمی سبب ظهور مفاهیم و نظایات نوینی می‌شوند، اما برخلاف انتظار با مفاهیم اساسی و پایه گذشته ادغام می‌گردند و مفهوم خود را در ارتباط با پدیده‌ها حفظ می‌کنند.

رد پای تناقضات در علم

مسیر علم در بین تناقضات واقع است. بدین معنی که علم با عقاید و تفکر پذیرفته شده مغایرت دارد. هر تناقضی الزاما نظم عادی عقادی را به هم می‌زند و نیاز به توضیح دارد. البته تناقض در مقابل « شعور متعارف » خودش را نشان می‌دهد. برخی مباحث کاملا منطقی وجود دارند که به نتایج متناقضی می‌رسند به طوری که تشخیص صحت و سقم آنها غیر ممکن است. به چنین تناقضاتی ، تناقضات منطقی می‌گویند.

تناقضات در پـیـشرفـت عـلم نـقش ویـژه‌ای دارند. لئویند ماندلستام (Leonid Mandelstan ) فیزیکدان برجسته روسی بر این عقیده بود که برای درک مطلبی دو مرحله وجود دارد. مرحله اول یادگیری کامل تعدادی پدیده معین است که تمام مسائل مربوط به این پدیده تایید شده هستند. مرحله دوم تصور کلی مساله ، یعنی درک کامل ارتباطات داخلی و خارجی مطلب می‌باشد. مرحله دوم تناقضاتی دارد که باید آنها را روشن ساخت.

تناقضات منشا تولید علم

  • تناقضاتی که در چهارچوب فیزیک کلاسیک مطرح شدند، سبب پیدایش نظریه نسبیت و نظریه مکانیک کوانتومی شدند. تصویر جدید علم از تناقضات نیز به شیوه فائق آمدن بر آن است که در اینر راه پیشرفت‌های علمی جدیدی حاصل می‌گردد.
  • اختر فیزیک جدید در بررسی تناقضات سهیم است. در سال‌های اخیر اجسامی غیر عادی و پدیده‌هایی در اعماق فضا کشف شده‌اند که تناقض در نظریات را به نوعی رفع می‌کند.
  • این نتایج شگفت انگیز را که در اثر مطالعه فضا آشکار می‌شوند، باید چنین تصور کنیم که نخستین جرقه‌ها را در پیشرفت فهم ما از ماده و جهان می‌زنند. البته این فقط اختر فیزیک نیست که کشفیات جدیدش انقلابی در فیزیک ایجاد می‌کنند.

یک نگاه فلسفی

موجودیت علم ایجاب می‌کند که شرایط یکسان همیشه نتایج مشابهی را ایجاد نماید. با این وجود شما هر بار شرایط یکسانی را فراهم می‌کنید. ولی نمی‌توانید پیش‌گویی کنید که از پشت کدام سوراخ ، الکترون را خواهید دید. با اینکه همواره شرایط یکسان به نتایج مشابهی ختم نمی‌شوند. اما همواره پیشرفت علمی ایجاد کرده و کشف جدیدی را سبب می‌شوند.

بنابراین ، برای موجودیت علم افکار و عقایدی ضروری است که طبیعت را مختص به شرایطی نداند که از قبل قابل تصور است، بلکه برخی نظریات در طول بررسی‌ها و رفع تناقضات نتیجه شده‌اند.

نفی ، شروع همه چیز است!

عجیب است که حدودا نیمی از کشفیات علمی در اثر نفی نظریاتی بوجود می‌آیند. باید بدانیم که:

  • آیا مثبت و منفی پیکربندی واحدی دارند؟
  • آیا مثبت گاهی اوقات از منفی حاصل نمی‌شود؟
  • آیا نقش منفی در علم بازدارنده است یا اینکه احتمالا نشانه مثبت است؟

از اینکه هر نظریه علمی محدودیت‌های خاص خود را دارد، بنابراین اجبارا مشروط و محدود است و قادر نیست تمام پدیده‌های متنوعی که در طبیعت اتفاق می‌افتد را توجیه نماید. یعنی قانونی که بوسیله آن بتوان تمام پدیده‌های طبیعی را بررسی کرد، وجود ندارد. در علوم حتی نظریات جامع نیز دارای محدودیت هستند. اما حقایق جدیدی که دیر یا زود پس از نظریه کشف می‌شوند که در پس محدودیت‌های نظریه قرار گرفته‌اند، سبب نفی نظریه می‌شوند. در اثر همین نفی ، نظریه جدید و جامعتری به وجود می‌آید که الزاما نظریه قبیلی را رد نمی‌کند اما نتایج جالبی دارد و از میزان محدودیت‌هایش کم شده است.

نسبیت ریشه در فیزیک کلاسیک دارد!

در دوره فیزیک کلاسیک تصور می‌شد که قوانین مکانیک کلاسیک بدون هیچ استثنایی در تمام پدیده‌های طبیعی قابل استفاده‌اند. نظریه نسبیت عام این تصور غلط را که قوانین مکانیک فراگیر باشند و تمام پدیده‌ها را پوشش دهند، نقض کرد نه خود مکانیک نیوتنی را. در چنین حالتی مکانیک کلاسیک حالت خاص از نظریه نسبیت تلقی می‌شود و در مواردی که سرعت‌ها کمتر از سرعت نور و جرم‌ها کوچک هستند، صحت دارد. برای همین علم مکانیک اهمیت خود را حفظ نمود و به صورت علم دقیقی در آمد. با این حال ایده‌های کشف نظریه نسبیت و فرمولبندی آن ریشه در فیزیک کلاسیک دارد.

جهان را چگونه باید شناخت؟

اختر فیزیک علمی است که اهمیت خود را مدیون پیشرفت دوربین‌های نجومی و توسعه روش‌های پژوهشی از جمله کشف تلسکوپ‌های رادیویی ، فروسرخ ، اشعه ‌ایکس ، اشعه گاما و امواج فرابنفش می‌باشد. و نیز موقعیت‌هایی که بوسیله سفرهای فضایی و ماموریت‌های اکتشافی فضا فراهم شده ، در این موفقیت و پیشرفت سهیم هستند.

باید بپذیریم که فضای دور دست ، بصورت منبع گرانبهایی از اطلاعات علمی جدید است که اهمیت آن از علم اختر فیزیک محض فراتر رفته است. گسترش دامنه تحقیقات و مطالعه جهان مبحثی است که علم فیزیک خود را با آن سرگرم کرده است بنابراین علم فیزیک در زمین و جهان باید مکمل هم باشند. این علم در زمین بصورت علوم طبیعی مطرح است. اما در بررسی جهان با دو بازوی قدرتمند کیهان شناسی و فلسفه پیش می‌رود که از تلفیق و این علوم به نتایجی بی‌نظیر و در عین حال تازه در جهان می‌رسند.

======

منبع:

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B9%D9%84%D9%85&SSOReturnPage=Check&Rand=0

=======

%ایام به کام%

نخستین نوشته

جولای 24, 2008

با سلام:

این نخستین نوشته در این وبلاگ است. در اینجا من مطالب علمی پیرامون هر موضوعی را خواهم نوشت. در اینجا سعی می کنم تا حد امکان مطالبی را که از جایی بر می دارم با ذکر منبع باشد.

%ایام به کام%

Hello world!

جولای 22, 2008

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!